تغيير و تحول سازماني
منابع مقاومت سازماني در برابر تغيير – شش منبع اصلي مقاومت سازماني در براب تغيير عبارتند از :
1- مكانيسم ساختاري . سازمان ها براي حفظ ثبات و پايداري در خود نوعي مكانيسم ساختاري به وجود آورده اند . براي مثال ، فرآيند گزينش به گونه اي است كه افرادي خاص به استخدام سازمان در مي آيند و افرادي هم اخراج مي گردند ، يا از آنجا مي روند . برنامه هاي آموزشي و شيوه هاي تلقين فرهنگ سازماني در افراد باعث مي شود تا مهارت ها و شرايط خاصي مورد تاكيد و تقويت قرار گيرد . قوانين رسمي به گونه اي است كه شرح وظايف افراد و مقرراتي را كه بايد رعايت نمايند مشخص مي كند . كساني كه به استخدام يك شركت درآمده اند همان هايي هستند كه مناسب مشاغل موجود يا واجد شرايط لازم براي انجام كارها مي باشند ؛ از اين رو به گونه اي هدايت شده اند كه رفتارهايي خاص را در پيش گيرند و در هر زمينه به گونه اي خاص عمل كنند . اگر سازمان با پديده تغيير رو به رو شود ، اين مكانيسم ساختاري به صورت يك عامل بالقوه در مي آيد و براي حفظ ثبات ساختاري در برابر آن ايستادگي مي كند .
2- بي توجهي به تغيير . سازمان ها از تعدادي سيستم وابسته به هم تشكيل شده اند . نمي توان بدون اثر گذاردن بر ديگران ، در يكي از اين سيستم هاي فردي تغييراتي به وجود آورد . براي مثال ، اگر مديريت بخواهد در تكنولوژي سازمان تغييراتي بدهد ولي همزمان با آن به ساختار سازماني دست نزند ( و آن را همان گونه كه هست نگهدارد ) ، چنين تغييري مورد قبول واقع نخواهد شد . بنابراين ، هر نوع تغيير اندكي كه در يكي از سيستم هاي فردي روي دهد به وسيله يك سيستم بزرگ تر خنثي خواهد شد .
3- هنجارهاي گروهي . حتي اگر افراد بخواهند رفتارهاي خود را تغيير دهند ، هنجارهاي گروه به عنوان يك عامل بازدارنده درخواهد آمد . براي مثال ، امكان دارد يك عضو اتحاديه بخواهد تغييراتي را كه به وسيله مديريت در كارش داده مي شود بپذيرد ، ولي اگر هنجارها يا معيارهاي اتحاديه در برابر اين پديده ايستادگي كند ، او نيز مجبور خواهد شد كه چنان كند .
4- تهديد متخصصان . امكان دارد تغيير در الگوي سازماني ، تخصص و مهارت گروه هاي متخصص را مورد تهديد قرار دهد . براي مثال ، ورود كامپيوترهاي شخصي به سازمان ها كه باعث شد مديران بتوانند مستقيما به اطلاعات دست يابند ، سبب گرديد كه دواير سيستم هاي اطلاعاتي ( در نخستين سال هاي دهه 1980 ) از خود واكنش شديد نشان دهند . چرا ؟ زيرا اين كامپيوترها به صورت منابع بالقوه اي درآمده بودند كه مهارت و تخصص آنان را ( كه سيستم هاي متمركز اطلاعاتي را در اختيار خود داشتند ) مورد تهديد قرار مي دادند .
5- تهديد كردن قدرت مديران . تغيير دادن شيوه تصميم گيري مي تواند قدرت پا بر جاي مديريت سازمان را دستخوش تهديد قرار دهد . ارايه شيوه هاي تصميم گيري مشاركتي يا گروه هاي كاري مستقل نمونه هايي از تغييراتي است كه قدرت سرپرستان و مديران رده مياني سازمان ها را مورد تهديد قرار مي دهد .
6- تهديد ناشي از شيوه تخصيص منابع . گروه هايي كه مقدار زيادي از منابع سازمان را در كنترل خود دارند ، پديده تغيير را به عنوان يك عامل تهديد به حساب مي آورند . آنان نسبت به شيوه اي كه امور در حال انجام شدن است رضايت كامل دارند . براي مثال ، آيا تغيير به معني كاهش يافتن بودجه يا كم شدن تعداد كاركنان خواهد بود ؟ كساني كه از شيوه كنوني تخصيص منابع بيش ترين فايده را مي برند ، هر نوع تغييري را كه در اين روند رخ دهد به عنوان يك عامل تهديد كننده به حساب مي آورند . (66)
غلبه بر عوامل مقاوم – براي از بين بردن منابع يا عواملي كه در برابر پديده تغيير مقاومت مي كنند شش روش ارايه شده است .
1- آموزش و ارتباطات . براي از بين بردن مقاومت بايد كاركنان و اعضاي سازمان ارتباط برقرار كرد و علت ايجاد تغيير را به آنان تفهيم نمود و دلايل آن را بر شمرد .
2- مشاركت . اگر افراد در امر ايجاد تغيير و به هنگام تصميم گيري مشاركت كرده باشند ، به ندرت امكان دارد كه در برابر آن ايستادگي كنند .
3- در نظر گرفتن تسهيلات . زماني كه اعضاي سازمان در برابر پديده تغيير به وحشت بيفتند و اضطراب افزايش يابد ، بايد با آن ها به مشورت پرداخت و در مواردي از آنان دلجويي كرد . در صورت لزوم بايد مهارت هاي جديد را به آنان آموزش داد يا مرخصي با حقوق به آنان داد .
4- معامله . اين است كه در ازاي كم شدن مقاومت ، چيزي ارزشمند به آن افراد داده شود . براي مثال ، اگر تعداد انگشت شماري از افراد قدرتمند سازمان در برابر تغيير مقاومت كرده اند ، مي توان با دادن هديه هايي ارزشمند ( كه نيازهاي مربوطه آنان را تامين مي كند ) اين مقاومت را در هم شكست . اگر مقاومت از يك منبع قدرتمند باشد ، نمي توان دست به چنين معامله اي زد . با وجود اين ، نمي توان اين نكته را ناديده گرفت كه روش مزبور مستلزم هزينه هاي سنگيني است . گذشته از اين ، اين خطر هم وجود دارد كه اگر عامل تغيير بخواهد مقاومت ها را بدين گونه از بين ببرد ، افرادي كه در موضع قدرت هستند از او باج سبيل خواهند گرفت .
5- افراد را دستاويز خود قرار دادن . گاهي مديريت در صدد بر مي آيد تا واقعيت ها را تحريف كند و بدين گونه مي كوشد تا اطلاعات را جالب جلوه دهد يا شايعات دروغ پخش مي كند تا كاركنان و اعضاي سازمان تغيير را بپذيرند . ممكن است ديريت كاركنان را تهديد كند كه اگر با كاهش در صد معيني از دستمزد موافقت نكنند ، يك واحد توليدي خاص را تعطيل خواهد كرد . اگر اين ادعا نادرست باشد ، در آن صورت مديريت افراد را دستاويز خود قرار داده است . از سوي ديگر ، امكان دارد مديريت دست به تحريف حقايق بزند و همزمان با آن افراد مقاوم در برابر تغيير را به مشاركت بطلبد . بدين گونه ، مديريت مي كوشد تا رهبران مقاومت را « بخرد » . هدف مدير اين نيست كه با مشاركت دادن چنين افرادي تصميمات بهتري گرفته شود ، بلكه بدين وسيله در صدد خريدن راي آنان بر مي آيد . اجراي چنين روش هايي هزينه زيادي در بر ندارد و مديريت مي تواند با اندك اقدامي مخالفان را از سر راه خود بردارد . ولي اگر اين تفنگ عقب بزند ؛ يعني اگر افراد دريابند كه دستاويز مديريت سازمان قرار گرفته اند ، در آن صورت عامل تغيير اعتبار خود را به كلي از دست خواهد داد و ناگهان به هيچ تبديل خواهد شد .
6- استفاده از زور . يعني مديريت سازمان ، گروه هاي مقاوم را مستقيما مورد تهديد قرار مي دهد و آنان را مجبور مي كند دست از مقاومت بردارند . اگر مديريت واقعا در صدد بستن يك واحد توليدي برآيد ( چون كاركنان و گروه هاي مخالف ، كاهش دستمزدها را نمي پذيرند ) ، در آن صورت بايد گفت كه مديريت براي ايجاد تغيير از زور استفاده مي كند ، نمونه هاي كاربرد زور عبارت اند از تهديد به اخراج ، تغيير پست و تنزل مقام يا دادن معرفي نامه ( توصيه نامه ) ضعيف . نقاط قوت و ضعف روش مبتني بر اعمال زور تقريبا همان هايي است كه در روش « ديگران را دستاويز خود قرار دادن » بر شمرده شد . (66)
ارزيابي جو سازمان براي ايجاد تغيير . براي موفقيت تغيير 17 عامل اصلي بر شمرده اند . پاسخ هايي را كه به پرسش هاي زير مي دهيد ، هر قدر مثبت تر باشد احتمال اين كه تلاش هايي كه در راه تغيير صورت مي گيرد موفقيت آميز گردد ، بيش تر مي شود .
1- آيا كسي كه مي خواهد تغيير ايجاد كند داراي چنان قدرتي هست كه بتواند هر نوع مقاومتي را در هم شكند ؟
2- آيا رهبري روزمره سازمان نسبت به تغيير متعهد است و از آن حمايت مي كند ؟
3- آيا مديريت ارشد سازمان نسبت به ايجاد تغيير احساس نياز مي كند و آيا بقيه اعضاي سازمان در اين مورد ، با مديريت ارشد توافق نظر دارند ؟
4- آيا مديريت سازمان در باره آينده ( و تفاوت هايي كه نسبت به حال خواهد داشت ) تصوير روشني دارد ؟
5- آيا براي ارزيابي تلاش هايي كه در راه تغيير صورت مي گيرد معيارهاي عيني ( بدون اعمال نظر شخصي ) وجود دارد ؟ و آيا سيستم پاداش به گونه اي است كه به صورتي آشكار اين تلاش ها را تاييد نمايد ؟
6- آيا تلاش هايي كه در راه تغيير صورت مي گيرد با ساير تغييراتي كه در سازمان در حال رخ دادن است ، سازگاري دارد ؟
7- آيا مديران دواير براي بهبود سازمان حاضر به ايثار و فداكاري منافع شخصي خود هستند ؟
8- آيا مديريت سازمان نسبت به نظارت بر انجام اين تغييرات ( با توجه به اقداماتي كه شركت هاي رقيب نموده اند ) بر خود مي بالد ؟
9- آيا اهميتي كه نيازهاي مشتري دارد مورد قبول همه اعضاي سازمان و نيروي كار است ؟
10- آيا مديران و كاركنان در ازاي خطر پذيري ، نوآوري و ارايه راه حل هاي جديد ، به پاداش هاي مناسب دست مي يابند ؟
11- آيا ساختار سازمان انعطاف پذيري دارد ؟
12- آيا كانال هاي ارتباطي هر دو مسير را ( رو به بالا و رو به پايين ) مي پيمايند ؟
13- آيا سلسله مراتب يا ساختار سازمان به صورت نسبي حالت افقي دارد ؟
14- آيا در سال هاي گذشته سازمان توانسته است تغييرات عمده را به صورتي موفقيت آميز به اجرا درآورد ؟
15- آيا رضايتي كه كاركنان از مديريت دارند و اعتماد آنان به مديريت زياد است ؟
16- آيا بين واحدهاي سازماني روابط متقابل و همكاري وجود دارد ؟
17- آيا تصميماتي كه به سرعت گرفته مي شود به ديدگاه ها و نظرات تعداد زيادي از افراد توجه مي نمايد ؟ (66)
الگوي سه مرحله اي تغيير سازماني . كرت لوين بر اين باور است كه اگر سازماني بخواهد به صورتي موفقيت آميز تغييراتي در خود بدهد ، بايد سه مرحله زير را طي كند : از بين بردن فشارهايي كه به صورت فردي و گروهي در برابر پديده تغيير مقاومت مي كنند و بر هم زدن وضع موجود ، حركت در جهت وضع جديد ، تثبيت وضع تغيير يافته و به حالت دايمي درآوردن آن . (66)
چهار اصل تحول – در ایجاد تحول چهار اصل مهم را به خاطر داشته باشید :
1 – بازنگری با دید مهندسی
2 – اصلاح موردی
3 – تغییر تدریجی
4 – بهبود مستمر
در کلیه امور سازمان خود و پس از تعریف هدف , این چهار مورد را لحاظ کنید . (84)
مراحل تحول مدیریت – در زیر تحول سبک های مدیریت فهرست شده اند . قدم های زیر سیر تغییر دید مدیران در پاسخ به نیازهای بازار را نشان می دهد .
1 – مدیریت بر مبنای کنترل عملکرد
2 – مدیریت بر مبنای پیش بینی آینده بر مبنای گذشته
3 - مدیریت بر مبنای انتظار
4 – مدیریت بر مبنای واکنش سریع و قابل انعطاف . (84)
چالش تغییر و تحول سازمانی – دگرگونی ها و تحولات پویا و پر جنب و جوش معمولا سازمان ها را ملزم به استفاده از شیوه های استراتژیکی در کنترل و اداره ( مدیریت ) این تغییر و تحولات می کند . اختیارات کارمندان مبحث جدیدی است که در مدیریت تحول مطرح است و به صورت تکیه کلام ( CATCH - PHRASE ) تازه ای درآمده است . مدیران بایستی از مسیر و جهت تحول و چگونگی آن یک بینش و درک شفاف و روشنی داشته باشند . آن ها باید فرآیند تحول ( فرآیند تغییر ) را درک کرده و برداشتی مثبت از آن داشته باشند . آماده شدن برای تغییر و تحولات سازمانی و رویارویی با آن ها امروزه برای مدیران یک چالش حیاتی و سرنوشت ساز است در این خصوص مدیران لازم است درک بهتری از موارد زیر داشته باشند :
1 – ماهیت تغییرات سازمانی
2 – مفاهیم کلی تغییرات سازمانی
3 – شرایط زمانی , شرایط افراد و تغییرات رفتاری که برای این تحولات لازم هستند
4 – یک الگو و نمونه یا یک ساختار و معیار برای مدیریت تحول
5 – معضلات و تنگناهایی بر سر راه مدیرانی که می خواهند با این تحولات کنار بیایند و آن ها را تسهیل بخشند وجود دارد که مقاومت در برابر تحول از آن جمله است . (84)
گرایش تغییرات – جان نایس بیت پیش بینی کننده سرشناس و پرآوازه گرایش های اجتماعی مقالاتی راجع به دگرگونی های مهم و بنیادی و تغییرات الگوشونده که در محیط کار ایجاد می گردند نوشته است که محور تمرکز و توجه را از : 1- مدیریت به رهبری 2- بازبینی و کنترل به اختیار و اقتدار 3- سلسله مراتب به شبکه بندی 4- خط پایان و نتیجه کلی به نگرش استراتژیکی تغییر جهت می دهد . (84)
درک لازم برای تغییر – آماده شدن برای تغییر و تحولات سازمانی و رویارویی با آن ها امروزه برای مدیران یک چالش حیاتی و سرنوشت ساز است . در این خصوص مدیران لازم است درک بهتری از موارد زیر داشته باشند :
1 - ماهیت تغییرات سازمانی
2 - مفاهیم کلی تغییرات سازمانی
3 - شرایط زمانی , شرایط افراد و تغییرات رفتاری که برای این تحولات لازم هستند
4 - یک الگو و نمونه یا یک ساختار و معیار برای مدیریت تحول
5 - معضلات و تنگناهاییبر سر راه مدیرانی که می خواهند با این تحولات کنار بیایند و آن ها را تسهیل بخشند وجود دارد که مقاومت در برابر تحول از آن جمله است چرا در مقابل تغییرات مقاومت می کنیم ؟ تغییر اجتماعی فرایندی است که طی آن در ساختار و کارکرد یک نظام اجتماعی دگرگونی بوجود می آید . این فرایند شامل سه مرحله پی در پی زیر می باشد :
ابداع : مرحله ای است که طی آن افکار و روشهای توین خلق شده و یا توسعه پیدا می کنند .
نشر : فرایندی که طی آن افکار و ایده های جدید به اعضای نظام اجتماعی انتقال داده می شوند .
پیامدها : تغییراتی هستند که در نتیجه رد و یا قبول نوآوری درون نظام اجتماعی بوجود می آیند .
فرهنگ و تغییر - فرهنگ واجد دو جنبه است ، یک جنبه تغییر ناپذیر و قوام بافته که کوچکترین تغییری در آن با مقاومت شدید مردم روبه رو می شود . این جنبه همان اعتقادات ، باورها ، سنن و آداب و نظام دیرینه مردم است مانند مذهب ، زبان ، لباس ، بنیادهای تربیتی و آموزشی ، عادات و رسوم دیرینه و از این قبیل . با توجه به این جنبه مشاهده می شود که فرضا" تغییر در مذهب و زبان و اعتقادات مردم کاری شاید غیرممکن باشد مگر در شرایط استثنایی که البته تعمیم پذیر نیست . عدم پذیرش تاریخ شاهنشاهی به جای تاریخ هجری شمسی و مقاومت شگرف در برابر آن حکایت از استقامت بخشی از همین فرهنگ تغییر ناپذیر دارد .
جنبه دوم فرهنگ عبارت است از تغییر ناپذیری بعضی از عناصر آن . به این معنی که در سایه فرهنگ ثابت و براساس آن ، اعتقادات گوناگونی وجود دارند که چندان اساسی نیستند و به محض بروز پدیده ای بهتر و یا جالبتر کهنه و منسوخ می شوند . این بخش از فرهنگ را فرهنگ تقلیدی یا فرهنگ روبنایی می نامند و در واقع از همین رهگدر است که می توان جامعه ای مترقی با اعتقادات راستین در مسیری صحیح بوجود آورد و یا برعکس از طریق سلطه فرهنگی حتی در فرهنگ استوار مردم خلل وارد ساخت .
به همان اندازه که مقاومت در برابر تغییر فرهنگ زیربنایی جامعه ارزش والا و قابل احترامی دارد سرعت در پذیرش تغییراتی که به فرهنگ روبنایی مربوط می شود و اساس توسعه و پیشرفت جوامع محسوب می شوند ، دارای ارزش و اهمیت زیادی است .
نحوه برخورد افراد مختلف با نوآوری ها - بررسی ها نشان می دهد تمام اعضای نظام اجتماعی ، همزمان یک نوآوری را قبول نمی کنند بلکه به ترتیب و در طول زمان ، نوآوری را می پذیرند . بنابراین می توان آنها را برحسب زمان پذیرش نوآوری ها به صورت نمودار زیر طبقه بندی نمود :
نوآوران : جسور
مشاهدات نشان می دهد جسور بودن صفت ذاتی نوآورانی است که مشتاق آزمون ایده های جدید می باشند . همین علاقه آنها را وادار می سازد تا با خروج از دایره همقطاران محلی خود ، به درون روابط اجتماعی جهانشهری تری وارد شوند ، معمولا" ارتباط و دوستی آنها با دیگر افراد نوآور زیاد می باشد ، هر چند که فواصل جغرافیایی آنها را از هم دور سازد . نوآور بودن نیازمند پیش شرطهایی است . اول : امکان دسترسی به منابع مالی کافی ، دوم : توانایی درک و کاربرد دانش فنی پیچیده .
ارزش مشخص نوآور همان جسور بودن اوست . چنین شخصی ، با جرات و بی پروا بوده و به استقبال خطر می رود . نوآور همچنین باید توانایی تحمل شکستهای اتفاقی را که نتیجه پذیرش های ناموفق است داشته باشد .
نخستین پذیرندگان : معتبر
نخستین پذیرندگان ، بیش از نوآوران ، یکپارچگی بیشتری با نظام اجتماعی محلی دارند . در بیشتر نظام های اجتماعی ، این گروه از پذیرندگان بیش از هر گروه دیگری ، رهبری افکار را در دست دارند . معمولا" پذیرندگان مستعد ، برای کسب اطلاعات و مشورت ، به این گروه مراجعه می کنند . بسیاری از افراد ، پیش از کاربرد ایده جدید ، نخستین پذیرندگان را به عنوان افرادی قابل مشورت می دانند . زیرا این گروه از نظرنوگرایی ، فاصله چندانی با افراد متوسط نظام ندارند و برای اعضای نظام اجتماعی نقش الگو دارند . آنها در نزد همقطاران خود دارای احترام می باشند .
اکثریت زودپذیر : دوراندیش
اکثریت زودپذیر ، پیش از اعضای قشر متوسط نظام اجتماعی ، نوآوری را می پذیرند . افراد این گروه ، پیوسته با دیگر همفکران خود در ارتباط می باشند ، اما به ندرت دارای مقام رهبری هستند . پایگاه اکثریت زودپذیر انها را به رابط مهمی در فرآیند نشر ، تبدیل کرده است .
افراد گروه اکثریت زودپذیر ، پیش از پذیرش کامل ایده ای جدید ، بسیار دوراندیش می باشند ، طول زمان تصمیم نوآوری آنان ، به طور نسبی طولانی تر از نوآوران و زودپذیران است . آنها با اشتیاقی دوراندیشانه ، نوآوری را می پذیرند .
اکثریت کندپذیر : شکاک
اکثریت کندپذیر ، نوآوری را پس از افراد متوسط نظام اجتماعی می پذیرند ، این پذیرش ، ممکن است به دلیل نیازهای اقتصادی و با فشار فزاینده ناشی از نظام اجتماعی باشد .
افراد این گروه ، با تردید به نوآوری نگریسته و تا پیش از پذیرش اکثریت افراد نظام اجتماعی آن را نمی پذیرند . هنجارهای نظام اجتماعی ، بایستی حتما" موید نوآوری باشند تا اکثریت کندپذیر ، نوآوری را قبول کنند . آنان را می توان به استفاده از ایده های جدید ترغیب کرد ، اما برای پذیرش آنها فشار همقطاران ضروری است .
دیرپذیران : سنتی
آخرین گروهی هستند که نوآوری را می پذیرند ، آنان به هیچ وجه رهبری افکار را بر عهده نداشته و نسبت به تمام گروههای پذیرا ، دارای محفلی ترین دید بوده و نقطه مرجع آنان گذشته است . تصمیمات آنان براساس عملکرد نسلهای پیشین اتخاذ می شود . چنین اشخاصی معمولا" با افرادی ارتباط دارند که دارای ارزش های سنتی باشند . زمانی که دیرپذیران نوآوری را می پذیرند ، ممکن است آن نوآوری ، برای نوآوران ، کهنه شده باشد و آنان به دنبال استفاده از ایده جدیدتری باشند .(85)
چگونه تغییرات در شرکت را به کارکنان بقبولانیم ؟ - شیوه ای که کارکنان در برابر تغییرات در شرکت واکنش نشان می دهند ، به ماهیت تغییرات و چکونگی اجرای آن برمی گردد . چگونه می توان چگونگی جهت گیری های جدید شرکت را مدیریت کرد تا آثار منفی بر روی کارکنان و نتایج مالی شرکت برجای نگذارد ؟
تغییرات اصل انکارناپذیر و اتفاقی همیشگی در زندگی شرکت هاست و این اتفاق امروز بیش از هر زمانی مناسبت و ضرورت دارد . شرکت ها در واکنش نسبت به جهشهای سریع محیط شان به تغییرات و تجدید سازمان های استراتژیک و عملیاتی اقدام می کنند : ادغام – بازخرید ، تعدیل نیرو ، انتقال ، بازسازی و تغییرات دیگر .... اما این ماهیت فرایند تغییر است که متحول نشده . در گذشته شرکت ها به تغییرات بزرگ و گسترده دست می زدند و فرایند تغییرات مدت مدیدی طول می کشید . اما امروز تغییرات به سرعت انجام می شود . کارکنان و مدیران میانی شرکت ها امروز می توانند گواهی بدهند که شاهد تغییرات و تجدید سازمانهای پی در پی و سریع در شرکت هایشان هستند .
اما در آنچه به واکنش کارکنان نسبت به تغییرات مربوط می شود . تنوع و پراکندگی زیادی مشاهده می گردد . در برخی موارد ، کارکنان بدون مقاومت و اعتراض با تغییرات همراه می شوند و به لطف خوش بینی و بهره وری استثنایی شان ، موفقیت شرکت را در شرایط جدید تضمین می کنند . اما مواردی هم وجود دارد که کارکنان در برابر تغییرات در شرکت واکنش منفی نشان می دهند ، آن را نمی پذیرند و به این ترتیب حتی ادامه حیات شرکت را تهدید می کنند .
مدیران باید عواملی را که باعث ایجاد در رفتار مقاومت آمیز یا مخالفت آمیز نزد کارکنان – در قبال تغییرات – می شود ، شناسایی کنند . زیرا آنها "مامور تغییر" و ضامن موفقیت "عاملان تغییر" هستند . در ادامه خواهیم دید که منظور ما از "عامل تغییر" فقط مدیرعامل شرکت نیست ، بلکه مجموعه مدیریت است که در اجرای تغییرات دست اندرکارند .(87)
واکنش کارکنان نسبت به تغییرات - نوع و شیوه واکنش کارکنان نسبت به تغییرات در شرکت ، امری است که با ماهیت تغییرات و چگونگی اجرای آن پیوند دارد . (87)
محتوای تغییر - کاملا طبیعی است که کارکنان از بابت تاثیر تغییرات در شرکت بر موقعیت شخصی شان نگران باشند . آیا تغییرات بر میزان دستمزد آنها اثر می گذارد ؟ دورنمای شغلی آنها در سایه داده های تازه در شرکت ، بهتر می شود یا بدتر ؟ بطور خلاصه کارکنان می خواهند بدانند که در شرایط جدید آنها وضع بهتری خواهند داشت یا نه . کاملا واضح است که اگر کارکنان احساس کنند که تغییرات به نفع آنهاست ، از آن استقبال خواهند کرد .
علیرغم اهمیت این نکته ، اصلا منطقی نیست که عاملان تغییر وقت و انرژی خودشان را صرف این کنند که کارکنان را در مورد نافع بودن تغییرات متقاعد سازند ، اساسا این کار لازم هم نیست ، زیرا ممکن است تحقق وعده ها مشکل باشد : فرض کنید کارکنان یک شرکت خاص را به امید دریافت پاداش با تغییرات همراه می کنید ، اگر در ادامه مسیر امکان پرداخت پاداش به لحاظ اقتصادی صحیح و معقول نباشد ، چه باید کرد ؟ پاداش را پرداخت کرد و عملکرد مالی شرکت را زیر سوال برد ؟ یا اینکار را انجام نداد و نارضایتی کارکنان را به جان خرید
دکتر علی شریعتی : لحظه هارامیگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه هابودکه گذراندیم.ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن . بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن ،