مقدمه"
فرهنگ کارآفرینی خلاقیت ونوآوری مجموعه ارزشها،نگرشها،هنجارها ورفتارهائی است که هویت افراد کارآفرین راتشکیل می دهد.افراد کارآفرین و خلاق سعی می کنندبانوع متمایزنگاهشان به پدیده های اطراف وشیوه متفاوت رفتارشان درمواجه باپدیده های پیرامون خود،دست به فعالیتهای کارآفرینانه بزنند و محصول وخدمت جدیدی به جامعه ارایه نمایند.
جفری تمونزکارآفرینی راایجادکننده ی یک چیزارزشممندازهیچ می داندوکارآفرین کسی است که دارای قدرت درک بالااست وتوان پیداکردن خلاق فرصتهارادارد،ومی توانددرجامعه ازطریق پرورش ایده وتبدیل فکرخودبه یک محصول جدیداقدام به ارزش آفرینی ازهیچ نماید.این ارزش می توانداقتصادی،سیاسی،اجتماعی وحتی فرهنگی باشد.
امااین سئوال مطرح است که فرهنگ غالب بریک محیط خلاق دارای چه باورهاوارزشهایی می باشد؟چگونه فرهنگ کارآفرینی درجامعه نهادینه می شود؟اینهاسؤالاتی است که برای پاسخ دادن به آنها بایدپژوهشهای بسیاری صورت پذیرد،دراین کتاب سعی شده است که موضوعات آن به بحث گذاشته شود.
فصل اول             کارآفرینی


کارآفرینی چیست؟واژه کارآفرینی Entreprendre به معنای متعددشدن نشأت گرفته است.
بنابرتعریف واژه نامه دانشگاهی وبستر:کارآفرین کسی است که متعهد می شودمخاطره های یک فعالیت اقتصادی راسازماندهی،اداره وتقبل کند
اقتصاددانهانخستین کسانی بودندکه درنظریه های اقتصادی خودبه تشریح کارآفرینی پرداختند.
ژوزف شومپیترکارآفرین رانیروی محرکه درتوسعه اقتصادی میداندومی گوید:نقش کارآفرین نوآوری است.ازدیدگاه وی ارائه کالایی جدید،ارائه روشی
جدیددرفرآیندتولید،گشایش بازاری تازه،یافتن منابع وایجادهرگونه تشکیلات جدیددرصنعت و...ازفعالیتهای کارآفرینان است.
کرنز کارآفرینی راایجادسازگاری وهماهنگی متقابل بیشتردرعملیات بازارها می داند.
کارآفرینی: فرآیندی است که منجربه ایجادرضایت مندی ویاتقاضای جدیدمی گردد.
کارآفرینی عبارتست ازفرآیندایجادارزش ازراه تشکیل مجموعه منحصربه فردی ازمنابع به منظوربهره گیری ازفرصتها.

کارآفرین(مستقل): فردی که مسئولیت اولیه وی جمع آوری منابع لازم برای شروع کسب وکاراست ویاکسیکه منابع لازم برای شروع ویارشدکسب وکاری رابسیج می نمایدوتمرکزاوبرنوآوری وتوسعه فرآیند،محصول یاخدمات جدیدمی باشد.بعبارت دیگر،کارآفرین فردی است که یک شرکت راایجادواداره می کندوهدف اصلی اش سودآوری ورشداست.مشخصه اصلی یک کارآفرین  نوآوری  است.

نظریه روانشناسی توسعه اقتصادی:دیویدمک کللنداستادروانشناسی معتقداست که عامل عقب ماندگی اقتصادی درکشورهای درحال توسعه مربوط به عدم درک خلاقیت فردی است.بنابرعقیده ایشان بایک برنامه صحیح تعلیم وتربیت می توان روحیه کاری لازم رادرجوامع تقویت نمود،بگونه ای که شرایط لازم برای صنعتی شدن جوامع فراهم

فرهنگ کارآفرینی

فرهنگ کارآفرینی یک خرده فرهنگ ازفرهنگ حاکم برجامعه می باشد.ازاین روقبل ازپرداختن به این موضوع بایدتعریف صحیح ودرستی ازفرهنگ غالب جامعه بیان شود.
تعریف فرهنگ : مفهوم فرهنگ ازدوجزء«فر»بمعنی بالاو«هنگـ»بمعنی قصد کردن،کشیدن وآوردن است.درزبان علمی فرهنگ (Calture)بمعنی کشت وزراعت است.پس درتعریف فرهنگ بایدمفهوم رشدوتعالی بعنوان هدف ذکرشود.بنابراین میتوان گفت:
1فرهنگ نظامی است نسبتامنسجم متشکل ازاجزایی غیرمادی شامل:ارزشها،هنجارها،نمادها،باورهاواعتقادات،آداب ورسوم،دانش واطلاعات رایج،هنرهاواجزایی کاری شامل کالاهای مصرفی،ابزارها(تکنولوژی)ومیراث فرهنگی نسبتامشترک بین اعضای یک گروه،اجتماع یاجامعه که ازطریق یادگیری ازنسلی به نسل دیگرمنتقل می شودوموجبات رشدوتعالی انسان رافراهم می آورد.
کارکردهای مهم نظام فرهنگی: می توان لااقل 5کارکردذکرکرد:
1-تأمین نیازهای فیزیولوژیکی      2-ایجادارتباط جمعی    3-دادن هویت فرهنگی خاص براعضا      4-حفظ وتداوم وبقای جامعه     5-ایجادوحفظ همبستگی وانسجام اجتماعی
بعبارت ساده تراینکه اگرفرهنگی بخواهدبرای یک جامعه بعنوان فرهنگ باقی بماندوتوسط اعضای آن جامعه حفظ ومقدس شمرده شود،بایدازکارکردهایی برخوردارباشدوگرنه همواره بعنوان یک فرهنگ پیروبدنبال عناصرفرهنگی جوامع دیگرخواهدبودتابتواندازطریق آن عناصراین کارکردهاراپاسخ دهد.

فرهنگ کارآفرینی خلاقیت ونوآوری مجموعه ارزشها،نگرشها،هنجارهاورفتارهایی است که هویت افرادکارآفرین راتشکیل می دهد.اگرچه درفرهنگ کارآفرینی،کارآفرینان ارزشهاوباورهایی متمایزازافرادجامعه دارندولی فرهنگ کارآفرینی متأثرازفرهنگ حاکم برجامعه است.درواقع هرچه ارزشهاوعقایدموجوددرجامعه رابه
کار،تولیدمداوم،فکرواندیشه خلاق ویادگیری وکسب دانش سوق دهد،درآن جامعه فرهنگ کارآفرینی اشاعه یافته ودرون افرادنهادینه می شود،افرادبیشتری دست به خلاقیت،نوآوری وکارآفرینی                      می زنندوافرادکارآفرین بیشتری موفق می شوندکه ایده های نوین خودرادرجامعه محقق سازند.

نوآوری فرهنگی : بیشتر متفکران اقتصاد-اجتماعی امروزه بر این باورندکه نوآوری تنهاراه تضمین بقادردنیای امروزبشمارمی رود.ازاین حیث بوجودآورندگان این نوآوری شاهرگ حیاتی سازمانهابشمارمی روندواستعدادوخلاقیت افرادسازمان سرمایه اصلی آن محسوب می شود.عواملی همچون نیروی کار،سرمایه،فن آوری ومدیریت هرکدام به نوبه خودمتأثرازویژگیهای فرهنگی جامعه است وریشه درارزشهاوباورهای فرهنگی دارندوهیچ کشوری نمی تواندبدون گذرازمرحله تحول فرهنگی وفکری وآماده سازی افکارعمومی به توسعه اقتصادی نایل شود.اماتحول فرهنگی چگونه می تواندصورت پذیرد؟

عوامل تحول فرهنگی:    
1-نوآوری فرهنگی:درهرجامعه ای انسانهابااستعدادوخلاقیتی که دارندمی توانندازهریک ازاجزای فرهنگی مانند ارزشها،هنجارها،دانشها،نهادهاوآثارهنری وابزار ومتون  عناصرجدیدی ابداع وبه جامعه عرضه کننددرصورتیکه چنین عناصری موردپذیرش عامه قرارگیرند بعنوان یک عنصرفرهنگی جدیدبه جزءمربوطه اضافه وسبب دگرگونی درآن جزءمی شودوبه دلیل وجودارتباط متقابل بین اجزاء ونظام فرهنگی باعث دگرگونی درکل نظام فرهنگی می شوند.که علاوه برموردپذیرش بودن عامه بایدموجبات رشدوپیشرفت انسان رانیز فراهم آورد.
2-فرهنگ پذیری که نوعی اشاعه فرهنگی است وازطریق تماس نزدیک ومداوم بین فرهنگها حاصل می شود.اشاعه فرهنگی می تواندآثارمثبت ومنفی متعددی بجای بگذاردکه ازنظراسلام بایددرکشف واقعیت مؤثر باشد.

قالب آجیل    agilپارسونر :                                    
دراین قالب علم کارآفرینی باچهارعامل
اقتصاد،سیاست،جامعه وفرهنگ عمومی                             کارآفرینی                                                                                                              
دائم درحال تنش وکنش است.
این نوع ارتباط درواقع بمعنای سازگاری وتنش متقابل بین علم وجامعه است.
رابطه اقتصادوکارآفرینی بمعنای تعامل بین دوطیف فعالیتهای علمی واندیشه های علمی درزمینه کارآفرینی ازیک طرف ومجموعه ای ازنهادها،فعالیتهاومقوله صنعت،خدمات وتولیداست ورابطه سیاست وکارآفرینی حاکی ازنوع نگرش نظام سیاسی مسلط به مقوله کارآفرینی وسیاستگذاری دراین عرصه می باشد.برای برقراری پیوندمی توان ازطریق قانون گذاری و برنامه ریزی به این مهم رسیدوهمچنین درموردارتباط کارآفرینی باجامعه بایددیدکه آیاارزشهای اجتماعی مدافع ارزشهای کارآفرینانه است؟یااینکه باآنهامغایرت دارد.این ارتباط بایدطوری باشدکه کارآفرین خودرادرجامعه غریبه احساس نکندونیزدرموردارتباط کارآفرینی بافرهنگ بایدارزشهاوباورهای موجوددرفرهنگ عمومی  متناسب بافعالیت خلاق کارآفرین باشدکه برای پیوندجامعه و فرهنگ باکارآفرینی بایدیک تعامل درحوزه عمومی انجام پذیرد یابعبارتی علم کارآفرینی بایددرحوزه عمومی نفوذکرده وبه موضوعات زنده گفتگوی عمومی تبدیل شود.دراین زمینه وسایل ارتباط جمعی          می توانندبامطرح ساختن موضوعات کارآفرینی درسطح جامعه نقش بسیارمهمی ایفا نمایند.البته این سازگاری وتنش بایددوطرفه باشد.
بنابراین بطورهمزمان ازیک سوبایدفرهنگ عمومی باارزشهای کارآفرینی همنواوهمسازشودتاجامعه ازفعالیتهای کارآفرینانه حمایت کندوپذیرای تلاش خلاق آنهاباشدوازسوی دیگربانفوذعلم کارآفرینی به بدنه جامعه قابلیتهای افرادرابرای انجام کارها به شیوه خلاق ونوآورانه افزایش داد.

«باندورا»   برای سنجش تحول وثبات درجامعه دومؤلفه (انعطاف محیطی) و (اعتمادبه خود)  رامؤثرمی داند.براساس نظر باندورا اگرانعطاف محیط یعنی پاسخگوبودن محیط دربرابرتحولات بالاباشد واعتمادبه قابلیتهای فردهم بالا باشد یعنی فرداعتماد به نفس داشته وبرتواناییهاونقش مؤثرخودهم واقف باشد،دراین شرایط عمل اجتماعی اوبادلگرمی
انجام میشود.{مطلوبترین حالت}.امااگراعتمادبه انعطاف محیط پایین باشد(موقعیت پاسخگوی خواسته هانباشد) عمل اجتماعی بااعتراض انجام می گردد.که شاهدتظاهرات،اعتصابهاوفرارمغزها می شویم. اگراعتمادبه انعطاف محیط بالاواعتمادبه قابلیتهای فردی پایین باشدعمل اجتماعی باافسردگی انجام می گیرد.(بدترین حالت)
اگرهردومؤلفه دررتبه پایینی باشد بی تفاوتی اجتماعی شکل می گیردوپیدایش هروضعیتی برای فرد یکسان است.

انعطاف  محیط   
قابلیت خود                                  بالا
پایین

بالا   
دلگرمی   
اعتراض

پایین   
افسردگی   
بی تفاوتی

بنابراین اگربخواهیم عمل اجتماعی درجامعه بادلگرمی انجام پذیرد بایدخلاقیت،کارآفرینی،قابلیتهاواستعدادهای فردی رادرافرادجامعه افزایش دادولی  تنهابالابودن قابلیتهای فردی کافی نیست بلکه بایدمحیط رانیزانعطاف پذیر،پویاوخلاق  نمودتامیزان اعتمادبه محیط نیز افزایش داد.

فصل دوم             انواع نگرشها به کارآفرینی  
درجوامع بشری هیچگاه واقعیتهای موجودباآرمانهای موردقبول جامعه ویافردکاملـامطابقت ندارد.دراین صورت هرفردی ممکن است یک یاترکیبی ازسه نوع نگرش یاطرزتفکر بشرح زیردارا باشد:
1-    نگرش آرمان زدگی:در این شیوه نگرش،فردبشدت انتظارداردهمه چیزمطابق آرمانهاوایده آلهای اوباشدووقتی می بیندظلم وفسادریشه کن نشده همواره ناراضی است،ازهمه چیزشکایت دارد.کم کم مأیوس شده درنتیجه بازدهی کاراودرنظام اقتصادی واجتماعی تنزل یافته به مروردچاریأس فلسفی شده درارتباط با دیگران باعث انتقال این نگرش به آنها شده ودیگرمجالی برای نواندیشی وفعالیتهای اقتصادی باقی نخواهدماند.ازاین روتوصیه میشودافرادکارآفرین اهدااف قابل وصولی برای خودمشخص وازآرمان زدگی پرهیزنمایند.

2-    نگرش واقعیت زدگی: بعضی ازافرادبخصوص افرادگروه اول،وقتی واقعیتهای جامعه رامطابق ایده آلهاوآرمانهای خودنمی بینندکم کم مأیوس شده وممکن است تسلیم وضع موجودشوندوبه مرورپیروتفکر دم غنیمتی گردند.دست ازکاروتلاش برداشته وکسانی راهم که برای اصلاح امور مردم وجامعه تلاش می کنندافرادی فلسفه باف وشکست خورده می پندارند.تفکرآنهااینست: [چیزی رانمی توان عوض کرد].

3-    نگرش اصلاح طلبی تؤام باکاروتلاش (تفکر منطقی): مصلحان،اولیاوپیامبران الهی همواره کوشیده اندکه باتغییردراعتقادات وفرهنگ مردم وضع موجودرااصلاح کرده،جامعه رابه سمت جامعه ایده آل وآرمانی خودهدایت نمایند.این نوع تفکراز  ویژگیهای جامعه اسلامی وفردمسلمان میباشدوخداوندهم درقرآن فرموده است:تادرافرادیک جامعه تغییرحاصل نشودخداوندجامعه آنهاراتغییرنخواهدداد.

یکی ازویژگیهای مهم کارآفرین همین خوی اصلاح طلبی اوست که سعی میکند شرایط نامطلوب محیط کاری خودراشناخته برای بهبودوضعیت نسبت به تغییرآن بطورمداوم تلاش نماید. درحقیقت نگرش آرمان زدگی بانگرش واقعیت زدگی درعمل تفاوت چندانی ندارد.هردوباعث سکون،تهجر،عقب ماندگی ودرنهایت فسادجامعه وفردمی شوند.کسی که اهل عمل نیست هرتفکری هم که داشته باشدتأثیرچندانی برمحیط کاری خود نمی تواندداشته باشدوبه قول معروف «عالم بی عمل درخت بی ثمراست.
رابطه توان و تکلیف:یک کارآفرین فردی است که برای رسیدن به وضع مطلوب ازحداکثرتوان خودبهترین استفاده رامی نماید.درقرآن کریم آمده است«لایکلف الله نفساالاوسعها»یعنی خداوندهیچ کس رابرای کاری که توان آن رانداردمکللف نکرده است.
هرکس به اندازه توان خود تکلیف دارد.در اسلام کسانی که درراه خدا حداکثر تلاش وتوان خودرابکاربرده تا سر حدتوان خودیعنی شهادت،از راه بازنمی ایستند مجاهدفی سبیل الله نامیده می شوند.یعنی یک مسلمان تا آنجاکه توان وطاقت دارد مکلف است درجهت مصالح خود،خانواده وجامعه ای که در آن زندگی می کندتلاش نماید.
توان باتکلیف رابطه مستقیم داردودراثرگذشت زمان وبالاتررفتن میزان توان،تکلیف هرفرد بیشتر می شود.
یک کارآفرین برای بالابردن توان خود برنامه منظمی راطراحی می کند.برای این منظورلازم است ابتداتوانهای بالقوه وبالفعل خودرابشناسد تابتواند بابرنامه ریزی،وضع موجودخودرابه وضع مطلوب برساند. 

صفات وخصوصیات عمومی کارآفرین :
1-هدف:یک کارآفرین دردرجه اول بایدهدف یااهداف واحدکاری خودرامشخص نماید،البته این اهداف بایدروشن،واضح ودست یافتنی ودرراستای ارزشهاومنافع کارآفرین باشند.
2-پشتکار                                                                15-استفاده ازتجارب دیگران
3-داشتن اطلاعات تجاری                                        16-مسئولیت پذیری
4-آمادگی روبرویی باشکست                                    17-اعتمادبه نفس
5-متکی به خود بودن                                               18-قابلیت تغییروانعطاف پذیری
6-توانایی به حداقل رساندن خطرات                         19-تمایل به استقلال
7-حل مشکلات بطورمداوم                                       20-تلاش برای اجرای پروژه
8-دارابودن توانایی لازم                                          21 -شناخت شخصی
9-تمایل به مشورت باکارشناسان                              22-تعهد
10-سلامت جسمی                                                  23-ابتکاروخلاقیت
11-سلامت فکری وروحی                                         24-دیدگاه مثبت
12-شکیبایی دربرابرناملایمات                                   25-اطلاعات فنی وخدماتی
13-توانایی ایجادارتباط                                             26-عقل معاش
14-دسترسی به منابع مالی                                        27-توانایی ارائه عقایدبه دیگران
28-شجاعت
29-سابقه تحصیلی

کارآفرینی از نظر اسلام: دربعضی ازجوامع اقتصادی غربی چنانچه یک نفربتواندبه هرقیمت دربازارقابت ازدیگران پیشی گرفته،درکارخودپیروزگرددبعنوان یک کارآفرین موفق تلقی می گرددلکن درجامعه اسلامی یک کارآفرین حق نداردازطریق رشوه،بهره کشی وازراه نامشروع به کسب وکاربپردازد.دردنیای سرمایه داری غربی موفقیت اقتصادی به هرقیمت مجازاست بطوریکه استثمارواستعماریکی ازمیوه های تلخ این طرزتفکراست
دارندگی از نظر اسلام: برخی برآنندکه اگرکسی می خواهداهل زهدوتقوا باشد بایددست ازتلاش اقتصادی برداشته به زندگی بخورونمیراکتفانماید.آنهامعتقدندکه ارزش دنیا درحدی نیست که انسان وقت خود راصرف امورمادی نماید.این گروه دارندگی راازنظر اسلام مطرودمی دانند غافل ازاینکه مالکیت دراسلام محترم است ودارندگی تؤام باعدالت اجتماعی یکی ازاهداف عالیه اسلام است .فردکارآفرین تلاش اقتصادی راکاری عبادی تلقی می کندوحدیث «الکاسب حبیب الله» راهیچگاه ازخاطرخود دور نمی سازد.
طرزتفکرمنفی درموردتلاش اقتصادی برای بالابردن سطح تولید درجامعه علاوه براینکه یک تفکرضداسلامی است باعث رشدروحیه تنبلی وتوسعه فقردرجامعه می شود.وقتی جامعه ای فقیرشدذلت،فسادوتباهی دران رشدمی یابد.برای کارآفرین مسلمان اعم از پسرودختر تلاش اقتصادی یکی ازوظایف مذهبی تلقی می شود.
داستان تجارت حضرت محمد(ص)وحضرت خدیجه(س)وهمچنین تلاشهای شبانه روزی حضرت علی(ع)درموردحفرقنات وایجادنخلستانها ازمواردی است که میتواندبرای کارآفرینان دختروپسرسرمشق قرار گیرد.

فصل سوم                           خانواده و کارآفرینی
کارآفرینی مفهومی است که همراه باخلقت بشروجودداشته است.باتوجه به اهمیت کارآفرینی درشکل گیری تحولات اقتصادی درجوامع،دانشمندان علوم اجتماعی نیزبه بررسی ویژگیهای فردی واجتماعی کارآفرینان پرداختند.کارآفرینی فرآیندی اکتسابی است خانواده کانونی است که درشکل گیری این فرآیند،میتواندنقش حیاتی ایفاکندزیراخانواده می تواندعنصرپویایی وتحرک رابه ژرفای وجودافرادتحت نفوذووابسته به خودتزریق کندبه شکلی که فردوجامعه درمحیطی هماهنگ به تعامل بپردازندوقالبهای اجتماعی نوآورانه شکل گیرد.

مراحل توسعه کارآفرینی توسط خانواده:
1-    مراحل نهادینه کردن"فرهنگ کارآفرینی":نوع نگرش والدین به دنیای پیرامون خودوچگونگی تجسم ارزشهای اجتماعی برای فرزندان درشکل گیری آینده شغلی آنها می تواند راه را برای دستیابی به اقتصادسالم هموارسازد.
2-    تعیین مسیر شغلی:فضای درون خانواده خصوصارهنمودهای والدین به شناخت توانمندیهای بالقوه فرزندان وهدایت آنهادرمسیرشغلی نقش مهمی رادرشناسایی وپرورش افرادخلاق درجامعه دارد.
3-    توانمندسازی(یادگیری فن آوریهای جدید):حمایت وتشویق والدین جهت یادگیری فن آوریهای تکنولوژیکی واطلاعاتی ومعرفی مشاغلی که امکان کسب درآمدبالارابرای فرزندان فراهم می سازد،آنان راعلاوه  برنقش کارآفرینی دردرون 
خانواده،معطوف به اهداف توسعه درسطح جامعه یعنی کارمفیدوبهره وری بالاخواهدکرد.
4-    راه اندازی واداره کسب وکار اقتصادی:دراین مرحله،فردباارزیابی مشاغل متناسب باخواسته های خودوخانواده به خلق ایده درزمینه کار پرداخته  بامدیریت خودفعالیت اقتصادی راآغاز می کند.دراین مرحله والدین بااستفاده ازتجارب خودمی توانندفرزندشان راجهت اداره کسب وکار یاری کنند .

کارآفرینی وICT  (فناوری ارتباطات واطلاعات)
عبارت اقتصادجدید به تدریج رواج یافته که باگسترش فن آوری اطلاعات همراه است.ICT  به ارضای نیارهای ارتباطی واطلاعاتی که به ایجاددانایی کمک میکند میپردازدوامکانات جدیدی برای تبادل اطلاعات ایجادمی کندوبعنوان مهم ترین ابزارکارآفرینی مدرن می باشد.همچنین کارآفرینی درفن آوری اطلاعات پهنه وسیعی برای فعالیت دارد.کارآفرینی لازمه توسعه فن آوری وتوسعه فن آوری بستر کارآفرینی است.براین اساس اهمیت نقش بسترسازی کار آفرینی ووظیفه دولت مشخص می شود.دولت بایدبسترکارآفرینی دراین حوزه راکه همان شبکه های ارتباطی واطلاعاتی است توسعه دهدوامکان دسترسی آسان همه به این شبکه رافراهم کند ضمن اینکه فرهنگ استفاده ازشبکه راایجادوگسترش دهدوقوانین ومقررات لازم راتدوین واجراکند. پدیده فرارمغزهاکه خصوصادرفن آوری نو رایج است ازنتایج ضعف کارآفرینی درکشورهای درحال  توسعه است.

مفهوم فرانشیز
تعریف لغوی فرانشیز: فرانشیزنوعی ازکسب وکاراست که براساس آن به یک شرکت اختیارداده می شودکه تولیدات ویامحصولات شرکت دیگررابفروشدودرقبال آن مبلغی دریافت کندکه به این مبلغ،مبلغ فرانشیز می گویند.
مفهوم عملی فرانشیز: فرانشیزیک شبکه ارتباطی بین کسب وکارهای مستقل کوچک می باشدکه بهریک ازآنهااجازه می دهدتحت یک نام تجاری مشترک ویک هویت فعالیت کنندوهمگی ازیک متد موفق (که قبلا آزمایش شده) وبازاریابی مشترک استفاده کنند.درعمل فرانشیز دقیقایک استراتژی کسب وکاراست برای جذب مشتری.

مزایای فرانشیز:
1-    امنیت:برای کسب وکارهای تحت پوشش فرانشیز نوعی پوشش وامنیت رابهمراه دارد.دیگرنیازی نیست که خودتان نگران روش های مـوثر برای کسب وکار باشید چرا که یک سیستم ازقبل مطالعه شده وآزمایش شده از سوی هماهنگ کننده دراختیار شما قرار خواهدگرفت.
2-    سیستم اثبات شده:مواردی که یک هماهنگ کننده برای انجام کسب وکارتعیین می کند:یک روش (سیستم عامل) برای انجام کسب وکار،یک نام تجاری که درنظرمشتری ارزش داشته باشدویک پشتیبانی اولیه وپشتیبانی مستمرمی باشدکه درنتیجه دیگرنیازی نیست که شماچرخ را مجدداختراع کنیدتابتوانید ازآن استفاده کنید.بلکه ازنتایج تحقیقات ازقبل انجام شده استفاده خواهیدکرد.
3-    نتایج قابل پیش بینی:یک سیستم فرانشیز
الف:قدرت خریدگروهی برای ازبین بردن هزینه های عملیاتی
ب:پیشرفت سریع تر به علت برنامه بازاریابی ازپیش آزمایش شده
پ:نتایج قابل پیش بینی وابسته به اینکه تاچه حدپایبند سیستم عامل بوده اید رامژده می دهد.
4-بازاریابی:وقتی کسب وکار ازحالت مستقل خارج شدوبصورت جزئی ازمجموعه بزرگتری درآمد هزینه های بازاریابی میان کسب وکارهای تحت پوشش تقسیم میشود.
فصل چهارم              برنامه ریزی  مسیر شغلی

مقدمه:تعیین اهداف مهم،نقش تعیین کننده ای درموفقیت دارد.یکی ازراههای رسیدن به اهداف برنامه ریزی است.برنامه ریزی مسیر شغلی یعنی پیش بینی و انتخاب شغل برای آینده خویش.
ضرورت تعیین اهداف شغلی:منتظر نمانیدتابه مدد شانص یااتفاق شاغل شوید،بلکه برای خود شغلی متناسب باعلاقه وتوانایی تان انتخاب کنید.
تعیین اهداف شغلی،گامی هوشمندانه بسوی موفقیت است.درواقع،اهداف شغلی،هدف نهایی تمام فعالیتهایی است که شمادرحال حاضر به آنها دست می زنید.
کارآفرینی به عنوان یک شغل:امروزه مشاغل مختلفی در جامعه وجوددارد.اما آیا می دانیدکه علاوه براین مشاغل ،می توانیدبااستفاده ازتوانایی هاومهارتهایی که داریدبرای خود نیزشغل ایجادکنیدوکارآفرین باشید؟ بانگاهی به گذشته متوجه می شویم که بسیاری ازشغلهایی که درقدیم وجودداشته امروزه وجودندارند{آسیابان،مسگر،درشکه چی} وبجای آنهامشاغل جدیدی ایجادشده اند{تخصصهای گوناگون کامپیوتر}
این مسئله ناشی ازسرعت تغییروپیشرفت درامکانات وفن آوری ودگرگونی درنوع نیازواحتیاجات مردم است.بخاطرهمین تغییرات وتحولات وانتشاراطلاعات،عصرحاضربه عصراطلاعات وجامعه اطلاعاتی معروف شده ومشاغلی نیزمتناسب باآن بوجود آمده است.
علاوه برآن،تغییروتحولاتی نیزدرماهیت کاروشغل درسازمانهاوشرکتهابوجودآمده است.بطوریکه دیگرمثل گذشته امکان استخدام دائمی ومادام العمر وجود نداردوبسیاری ازکارهاراماشینهاوروبوتها انجام می دهند.
بادرنظرگرفتن این تغییرات وتحولات،یکی از گزینه های مهم درانتخاب شغل،ایجادکسب وکار برای خود است.برنامه آینده شغلی شما چیست؟استخدام درسازمان یاشرکتی خاص یاایجاد کسب وکار شخصی؟

فصل پنجم  
شناخت انواع کسب وکار
هدف ازراه اندازی کسب وکار چیست؟
یک کسب وکارهنگامی راه اندازی می شودکه شخصی به این نتیجه  برسدکه می تواندازطریق تولیدکالایاخدمات وفروختن آن به مردم ،سودکسب کرده،به جامعه خدمت کند.تمام کسب وکارهای موجود،اهداف مشابهی دارند.یکی ازاهداف مهم صاحب هرکسب وکار آن است که ازطریق کسب وکارش به خواسته هایش جامه عمل بپوشاندتاموفق باشد.
مهم ترین هدف کسب وکار،کسب سود برای حفظ موجودیت وبقای خویش است.
اهداف دیگر:
•    کسب سهم بیشتر دربازار
•    تولید محصولاتی با بالاترین  کیفیت ممکن
•    ممکن است هدف برخی از کسب وکارها کسب سود نباشدودنبال فعالیتهای خیرخواهانه باشند.{مؤسسات خیریه}
•   
شناخت  انواع  کسب و کار   بر حسب تعداد افراد  شاغل  :
•    کسب وکار کوچک:به کسب وکاری گفته می شودکه تعدادافرادشاغل کمتراز50نفر باشد.(کسب وکارهای خانگی،اینترنتی وخانگی)
•    کسب وکار متوسط:کسب وکاری که تعدادافرادی که درآن کارمی کنندبین 50 تا500 نفر باشند.(فروشگاههای زنجیره ای)
•    کسب وکار بزرگ:به کسب وکاری گفته میشودکه تعدادافرادشاغل درآن بیشتراز500 نفرباشند.(ایران خودرو،سایپا،بانکها)

فصل ششم             نوآوری –خلاقیت
نوآوری: اگرباتأمل درمجموعه دستاوردهای فرهنگی بشر(هنر،ادبیات،فلسفه،...)واشیاووسایلی که لوازم زندگی ماراتشکیل داده اند دقت کنیدبه آسانی درمی یابیم که حتی ساده ترین لوازم موجوددراین مجموعه (مثل میز صندلی) نیزمحصول خلاقیت ونوآوری اندیشمندانی بوده که درطول سالهاباپردازش اندیشه هاونظریه هاوابتکارها بشکل امروزین خوددرآمده است ودرآغازباابتدائی ترین شکل خوددرذهن یک انسان خلاق بوجودآمده سپس درمسیرگذشت زمان وپیشرفت دانش تکامل یافته است این اصل حتی ذهن بشررادربرمی گیرد بی شک بشردرآغازظهوربراین کره خاکی دارای ذهنی تهی بوده که از طریق درگیرشدن باجهان پیرامونش بذرهای نهفته درون خویش راشکوفا نموده است وامروزه مفاهیم ذهنی بشر،مجموعه ای ازطرحهای تکامل یافته تشکیل داده اند.
خلاقیت: عبارتست از بکارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یک فکریامفهوم جدید.  خلاقیت درهرنوع فعالیتی صورت می گیرد وتنها محدودبه نوع خاصی از آن نیست.
اهمیت خلاقیت: تداوم حیات سازمانهابه بازسازی آنهابستگی دارد بازسازی سازمانها ازطریق هماهنگ کردن اهداف باوضعیت روز و اصلاح  وبهبودروشهای حصول این اهداف انجام می شود بدون بازسازی،سازمان نمی توانددوام زیادی بیاورد.
ارتباط خلاقیت و برنامه ریزی: خلاقیت باساختن ویافتن فکرهای جدیدونوآوری درکاربردفکرهاسروکاردارداز نظرگاه مدیریتی،خلاقیت صرف،کافی نیست فکربایدبه عمل  نیزدرآیدولازمه این امربکارگیری فکرهای جدیدوبرنامه های مدیریتی است هربرنامه ریزی بسیار موفق به صدها فکروایده وکاربردی نیاز داردموفقیت نهایی ودربعضی ازمواردبقای خودسازمان وتوانایی برنامه ریز درایجادوبکارگیری فکرهای جدید بستگی دارد.
چه کسی خلاقیت ونوآوری می کند؟ هرانسان مدیریاغیرمدیری از استعدادخلاقیت برخورداراست بنابراین نبایدخلاقیت فقط درانحصارمدیران خاصی باشد زیراآنچه محکمتر ازوجوداستعداد خلاقیت است جلوگیری ازعوامل بازدارنده ظهورآن است که درصورت آزادسازی ذهن ازپیش فرضهاوالگوهای زنجیره ای ذهنی درمدت کوتاهی توان خلاقیت وبکارگیری فکرهای نودرعمل رامی توان به دوبرابرافزایش داد.
موانع  خلاقیت:
•    عدم اعتماد به نفس
•    ترس از انتقاد وشکست
•    تمایل به همرنگی وهمگونی
•    عدم تمرکز ذهنی
انواع اندیشیدن: بیشتر ایده های جدیدبااندیشیدن بدست می آید انواع عمده شیوه تفکر عبارتنداز:
•    خلاق:اندیشیدنی است که درآن ذهن بطورعمیق بایک مسئله درگیرمیشودبه تجسم وواضح کردن آن می پردازدوبمنظور فرموله کردن فکریادریافت مفهوم جدیدی به جرح وتعدیل آن میپردازد.
•    سببی یا عللی:این نوع تفکربرشکل دادن حوادث ودست آورده ای آتی بجای واگذارکردن مسائل به حوادث آینده تأکید دارد.
•    استقرایی:دراین شیوه فرداستدلالهای خودرابراساس اجزاي گوناگونی برای رسیدن به یک نتیجه یااصل کلی قرار می دهد.
•    قیاسی:این شیوه درست عکس تفکراستقرایی است ازنتیجه گیریهای کلی به فکری خاص می رسد.
•    قضاوتی(حل مسأله):دراین شیوه فردبه کسب واقعیات درباره هروضعیت توجه داردتامسأله را معین کند،تجزیه وتحلیل کرده رابطه معنی داری میان
آنهابرقرارکندوسرانجام درباره مسئله تصمیم بگیرد.
•   
آیا ابداع نوآوری همان خلاقیت است؟باتوجه به پیچیده بودن فرآیندظهورخلاقیت درافرادخلاق غالب صاحب نظران براین باورندکه میان ابداع وخلاقیت تفاوتهایی وجوددارد،درذیل به تفاوت عمده میان خلاقیت وابداع اشاره شده است:

خلاقیت                             ابداع
خلاقیت اغلب به توانایی وقدرت ایجاد فکر         
(ایده)های جدید و نو گفته می شود. ابداع معمولابه معنی بکارگیری ایده های نوین ناشی ازخلاقیت است ابداع در یک سازمان می تواندیک حصول جدید خدمت یا راه جدیدانجام کارها باشد.

فرآیند خلاقیت:یکی ازبنیادی ترین پرسشهای مطرح درتحلیل فعالیتهای بشری این است:
انسانها چگونه خلاقیت راازخودبروز می دهند؟
این فرآیند دارای مراحلی است:
1-    کسب دیدگاه ونگرشی موافق به فکر ایده های نوین:برای اینکه استعدادخلاقیت فرد کاملا ازحالت نهفتگی خارج شده وآشکار(بالفعل) گرددلازم است که انسان نسبت به آزادی فکرعلی رغم واکنشهای غیرمطلوب اولیه ای که فردممکن است دریافت کند نگرشی مثبت داشته باشد.بدیهی است که ابتدافکرهای زیادی غیرعملی بنظرخواهدرسید ولی فردمتفکروخلاق نبایداجازه دهدکه این پیش فرض برروی اواثر گذاردودرنتیجه ازروی یأس،دست ازنوآوری بکشدوبذرفکرجدید باقضاوتهای نارس تنبلی ذهنی وموانع فکری ازبین برود.
2-    حساسیت نشان دادن نسبت به مسئله:توانایی شناخت وداشتن آگاهی به وجود مسأله وموانعی که فردرااز طراحی برنامه ی بهتربازمی داردازبارزترین نشانه های مسلم حساسیت یک فرد خلاق نسبت به مسأله است.انسان خلاق ابتداآنچه راکه می خواهد به انجام برساند مشخص می کندواین امرخودازاهمیت ویژه ای برخورداراست زیرابیان دقیق هدف مارابرای تلاشهای خلاقانه دروضع صحیحی قرارمی دهد.
3-    آمادگی یافتن برای خلاقیت ازطریق کسب مواد خام لازم :فکرهاازخزائنی سرچشمه می گیرندکه بطورعمده شامل دانش فرد،اندیشه های دیگران وتجربیات گذشته اندواین منابع ازطریق مطالعه،مشاهدات شخصی،گفتگو بااشخاص آگاه،رسانه های گروهی ومسافرت فراهم می شوند.جستجوی واقعیات بایددامنه وسیعی رابپوشاندوتمام اجزای مسأله رافراگیرد.بدین طریق گنجینه اطلاعاتی فراهم می شودکه ذهن می تواند غنچه های اندیشه های جدیدی رادرآن بشکفاند  به بیان دیگر: فکرها درخلاء شکل نمی گیرند.
دراین مرحله فرایندخلاقیت برضرورت زمان،تلاش،خودنظمی واصراربرهدف تأکید دارد که طبقه بندی ودسته بندی موادخام تفکر الزامی است.
4-    بکارگیری سلاست فکر:سلاست فکر،بمعنای توان گردآوری فکرهای متنوع وزیادی درموردمسئله است ارزش این کاردراین است که هرچه میزان فکرهای موجودبیشتر باشداحتمال یافتن راه حل عملی بیشتر باشدبه بیان دیگر:
کمیت فکرها درخلاقیت اهمیت بسیاری دارد.
پیشنهادهای عملی برای کسب سلاست فکر: عادتهای ذهنی سلاست فکرآدمی راکنترل می کندسلاست فکررامی توان تقریبا درهرفردی بهبود بخشید یاپرورش داد
چندین شیوه ویژه ومعین برای این منظورموجود است که مؤثرترین آنها به این شرح است:
1-    یادداشت برداری :استفاده از دفترچه یادداشت درثبت اندیشه هایی که به ذهن  می رسدکارمعمول دانش پژوهان است.شایدزودگذرترین چیزدرجهان یک فکرباشدکه درعرض چندلحظه به ذهن می آیدومی رود نباید انتظارداشت که بتوان به یاری حافظه فکری رابه ذهن برگرداندوبدقت وبطوردلخواه آنرا بررسی کردزیراآنچه امروزدرذهن کاملا واضح وآشکاراست می تواندفردابطورکامل محو شود.
بهترین روش وزمان برای حفظ یک اندیشه ثبت درهنگام بروزآن است
2-    انتخاب زمان ومکان:انتخاب یک مقطع زمانی ازشبانه روز برای فکرکردن که درآن ذهن آدمی حداکثرفعالیت خلاقانه خودراآشکارمی نماید.مکان نیزدرخلاقیت مؤثراست لذاتعیین مکانهای خاص برای تأمل بههتر است.
3-    بکارگیری حس کنجکاوی وتوان پرسیدن:همواره دربرابر سئوالهایی همچون «چرا»و«چگونه»ومانندآن،چیزهایی مطرح می شودیابه ذهن می رسدکه درتقویت خلاقیت آدمی مؤثر است.
4-    استفاده ازروابط میان افکار:غالب افکاربشری  بایکدیگر ارتباط دارندوبافت بهم پیوسته ای راتشکیل می دهند.مدیری که میل دارد خلاق باشدمی تواندباتوجه به واقعیتهای شناخته شده ومسلم کارخودرا آغازکندوگام به گام براساس آنهاپایه تفکرجدیدرابنانهد این امربابهره گیری ازشباهتهای موجودورابطه میان رخدادها،بظهور مفهوم جدیدمی انجامدکه خودنشانه فکرجدیداست.
5-    تغییرشکل وضع موجود:افکارجدیدغالبا ازتحلیل وترکیب وتنظیم دوباره ونوین افکارقبلی حاصل می شود نقطه آغازیک فکرممکن است باتغییر شکل وضع موجود بدست آید..

فصل  هفتم              آشنایی با اصول ومفاهیم بازرگانی
بازرگانی چیست وبازرگان کیست؟ خریدوفروش ومبادله هر نوع کالا اعم از مواداولیه ونیم  ساخته ویا نهایی وارائه هرگونه خدمات نظیر حمل و نقل،بیمه،حق العمل کاری،واسطه گری ومبادلات ارزی بمنظور کسب سود،"بازرگانی"نامیده می شود و کسی راکه به این اموراشتغال داشته باشد"بازرگان" می نامند.
اهمیت بازرگانی: بازرگانان کالاوخدماتی راکه محصول بنگاههای تولیدی وخدماتی است به مصرف کنندگان می رسانند.بعبارت دیگربازرگانان باخریدخدمات ویامحصول ازبنگاههای تولیدی وخدماتی وفروش آن به مصرف کنندگان وخانواده ها اقتصادکشور رابه گردش درمی آورد.درحقیقت بدون کمک فعالیتهای بازرگانی ادامه حیات برای واحدهای تولیدی وخدماتی غیرممکن می باشد.
کارآفرینی لازمه کار بازرگانان: اصولا بازرگانان موفق افرادی کارآفرین می باشندزیرا کسانی مییتواننددرعرصه تجارت وبازرگانی موفق باشند که بتوانندباابتکار،خلاقیت،خطرپذیری وبکارگیری اطلاعات و تدابیرلازم،شرایط کاری خود را با تغییرات مداوم شرایط اقتصادی  وسیاسی درسطوح داخلی وبین المللی هماهنگ نمایندکه ازاین نظرمیتوان گفت کارآفرینی لازمه کار بازرگانان می باشد.

فصل  هشتم              طرح  کسب وکار ((Business Plan
تعریف:طرح  کسب وکارسندی مکتوب است که جزئیات کسب وکار پیشنهادی رامشخص میکند.این سندبایدضمن تشریح موقعیت کنونی،نیازها،انتظارات ونتایج پیش بینی شده  راشرح دهدوکلیه جوانب آن راارزیابی کند.
اجزای یک کسب وکار:
1-    اهداف کلی
2-    مشخصات مجری طرح وهمکاران
3-    تعریف وتوصیف کسب وکار
4-    تحلیل استراتژی
5-    تحلیل مالی
6-    خلاصه
طرح کسب وکار نشان دهنده  چیست؟ آماده کردن یک طرح کسب وکارنتیجه نهایی طرح ریزی نیست هدف نهایی است.بااین وجودنوشتن طرح یک مرحله میانی مهم است.طرح نشان می دهدکه بمنظوریک کسب وکارمحرز،بررسیهای دقیق درایجاد کسب وکارانجام شده است وبرای راه انداری آن کارآفرین،وظیفه اش راانجام داده است.
هدف طرح: وجودیک کسب وکاررسمی،صرفنظرازکسب وکارآن،به همان اندازه که راه اندازی مهم است برای یک کسب وکاربرقرار(محرز)نیزمهم است.
این طرح چهارعمل اصلی رابصورت زیر انجام می دهد:
1-    به مدیریاکارآفرین کمک می کندکه جوانب وپیشرفت پروژه یاکسب وکارش رامشخص  متمرکزوبررسی کنند.
2-    یک چهارچوب منطقی وحساب شده ایجادمی کندتادرآن یک حرفه بتواندتوسعه یابدوتدابیرمربوط به آن حرفه رادرچندسال آینده دنبال می کند.
3-    بعنوان مأخذومبنایی برای مذاکره بااشخاص ثالث مانندسهامداران،دفاترنمایندگی،بانکها،سرمایه گذاران و...بکارمی رود.
4-    معیاری رابرای سنجش وضعیت واقعی کسب وکار دربرابرآنچه که بایدباشد،ارائه میدهد.
طرح کسب وکارمی بایست نگرشی واقع بین ازپیش بینی هاومقاصدبلندمدت داشته باشد.این دیدونگرش چهارچوبی رابه وجودمی آوردکه طرح بایددرآن فعالیت کندونهایتا یاموفق می شودیاشکست می خورد.عدم وجود یک طرح منطقی یقینا شکست راحتمی خواهد کرد.

اهمیت  پروسه :
ایجاد یک طرح کسب  وکار رضایت بخش امری پردردسر،اماضروری است،روند برنامه ریزی،مدیران وکارآفرینان راوادارمی کندکه کاملا دریابندآنچه راکه می خواهندبدست بیاورندواینکه چطوروکی آنراانجام دهند.برای بسیاری از کارآفرینان وطراحان روندطرح ریزی (فکر،مذاکره،تحقیق،تجریه وتحلیل)به اندازه طرح نهایی ویاحتی بیشترازآن مفیداست.بنابراین باید درباره روندطرح ریزی بطوردقیقی فکرکرد 

کاربرد تئوری سیستم در مدیریت

تئوری سیستم مفهوم بسیار وسیع و گسترده ای دارد و شکی نیست که برای حل و فصل جامع مسائل سازمانی لازم است که کلیه اجزاء سیستم و همبستگی و تأثیر متقابل آنها روی یکدیگر مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. اما اندازه گیری برخی از عوامل مؤثر در سیستم‌های فرعی و اجزاء آنها، ویا به عبارت دیگر سنجش متغیرهای متعددی که در رفتار سازمانی و طرز عمل سیستم مؤثر است، به صورت اعداد و ارقام امکانپذیر نمی باشد، و همین موضوع کاربرد تئوری سیستم را در بررسی‌های جامع سازمانی محدود کرده است. علیرغم محدودیت‌های تئوری سیستم در بررسی‌های سازمانی، در سالهای اخیر فنون و روشهای خاصی تحت عناوین مختلفی مانند سیستم‌های مدیریت (Management Systems) و یا روشهای مقداری (Quantitative Methods) در مدیریت ابداع شده است که مدیران را در حل و فصل مسائل سازمانی و تصمیم گیری براساس اطلاعات واقعی یاری می کند. البته استفاده از فنون و روشهای مذکور در صورتی امکان پذیر است که متغیرهای مورد مطالعه بصورت اعداد و ارقام قابل سنجش و اندازه گیری باشد، بدین معنی که کلیه متغیرهای مؤثر در پدیده خاصی را مورد اندازه گیری قرار می دهند، و بهترین ترکیب این عوامل را برای نیل به هدفهای مطلوب در قالب مدل یا معادلات ریاضی با استفاده از تکنیک‌های خاص و با کمک کامپیوتر بدست می آورند. در این مرحله از پیشرفت روشهای علمی مدیریت، بررسی مسائل سازمانی در قالب تئوری سیستم بیشتر در صورتی نتیجه بخش است که اندازه گیری عوامل متغیری که در نیل به هدف یا هدفهای مطلوب مؤثر واقع می شوند، به صورت کمی یا مقداری امکان پذیر باشد. به همین جهت بررسی مسائل سازمانی در قالب تئوری سیستم اغلب به مفهوم محدودی تحت عنوان روشهای مقداری نامگذاری می شود، و برای این منظور طی مراحل زیر ضرورت دارد:
 تعیین و اندازه گیری هدفهای سیستم
تعیین و اندازه گیری مقداری کلیه متغیرهایی که در نیل به هدفهای سیستم مؤثرند.
ایجاد فرضیه معمولاً به شکل یک مدل ریاضی درباره مسئله مورد بررسی.
حل مسئله در قالب مدل یا معادلات ریاضی مذکور در فوق به نحوی که بهترین ترکیب متغیرهای مربوط را برای نیل به هدفهای مطلوب مشخص سازد.

 آزمایش راه حل فوق الذکر به طرق مختلف و استقرار یک سیستم کنترل برای اطمینان به اینکه کلیه عناصر و اجزای طرح و متغیرهای مربوط عیناً به همان ترتیب که پیش بینی شده است عمل می کنند